![]() |
![]() |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودم شدم ان عاشق دیوانه که بودم در نهان خانه ی جانم گل یادتو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید: یادم آید که شبی باهم از ان کوچه گذشتیم پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و مهتاب و گل و سنگ همه دل داده به اواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی: ((از این عشق حذر کن!)) لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آینه ی عشق گذران است و......................................... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط گمنام |
|
|
بعضی وقت ها خیلی دوست دارم می دونی کی زمانی که در ماتم دوریتم ولی نمی دونم که چرا کنارمی ازت دلگیرم......و شاید هم من از تو در درونم فرشته ای ساخته ام...........
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط گمنام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خودم کردم که لعنت بر خودم باد
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1390 |
|
RSS
|